قهرمان ميرزا عين السلطنه
6865
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
مقالهء ستارهء ايران امروز « ستارهء ايران » شمارهء 156 با كمال بىحيائى منتشر [ شد ] . اما هركس گرفت خوانده و نخوانده آتش زد مگر معدودى . طورى كه بچههاى روزنامهفروش فرار كرده بردند ، پس دادند . در صفحهء اول آن نوشته « اسلام و جمهوريت - برادران كلاهنمدى براى شما مىنويسم . رفقاى بازارى شما بخوانيد . اى تودهء رنجبر مسلمان كه مفسدين و مغرضين شما را آلت اجراء مقاصد خود [ كرده ] و به احساس پاك ديانتى شما متوسل شدهاند . شما لازم است بدانيد كه جمهوريت با ديانت اسلام نهتنها منافات ندارد بلكه نزديكترين اشكال حكومتهاى دنياست با اصول مقدس اسلام . حضرت محمد ( ص ) از آسمانها لعنت مىكند براى اشخاصى كه ديانت مقدس اسلام را آلت كرده و به اسم ديانت با جمهورى مخالفت مىكنند » . سپس دستوپا مىكند و عبارتهاى قلمبه مىگويد كه نزد عوام جلوه كند كه به كلى عارى از معنى و حقيقت است . « جمهورى يعنى كه يك نفر بشر همينكه از مادر متولد شد مثل محمد حسن ميرزا وليعهد ماهى چهارده هزار تومان از دولت نگرفته و در خيابانهاى قلهك و زرگنده متعرض زنان مسلمه شود . در حالىكه مراجع تقليد ما علما و حجج اسلام ما منع و مخالفت و امر به فسخ و نسخ آن مىكنند . » ميرزا حسين خان صبا معلوم الحال مىخواهد به مردم مشتبه كند . هيهات هيهات كه مردم هرچند نادانند آنقدر خر و احمق باشند . احساسات مردم و كفارهء حكيم السلطنه ( به قول مدرس ) حكيم السلطنه « 1 » ديدن آمد . گفت احساسات مردم بسيار شديد است . مستأجرين من ( خانهاش چهارراه دروازهء قزوين خيابان سپه است ) . به من پيغام دادهاند اگر مىخواهيد خانهء سردار سپه باز برويد ما از اين محله شما را اخراج مىكنيم ( چون روزى كه اعضاء وزارت علوم به خانهء او مىرفتند همه پياده بودند . دكتر حكيم السلطنه قدش بلندتر از همه [ است ] و خوب ديده بودند ) . سمسار مستأجر دكان من مجددا پيغام كرده اگر براى ماهى يكصد تومان اين خدمات را مىكنيد من ماهى صد تومان به شما مىدهم . رفتم ديدن مدرس ، چون معالج او هستم به وى عرض كردم دو معصيت كردم ( حكيم السلطنه مقدس و متشرع است . ) يكى آنكه تا خانهء سردار سپه رفتم ، ديگرى بيانيهء وزارتخانه را مهر [ كردم ] . گفت كفارهء اولى اين است از منزل تا درب مجلس عقب من بيائى و رفتم .
--> ( 1 ) - دكتر على اكبر اعتماد - خانهاش خيابان سپه نزديك چهارراه حسنآباد بود . ( مسعود سالور )